تبلیغات

پشتیبانی

تصویر ثابت

ღ♥For ever♥ღ - مطالب ابر عشق
ღ♥For ever♥ღ
ღ♥بهترین عکسها و آهنگها را از ما بخواهید♥ღ,, خوش آمدید,, ما را از نظرات ارزشمند خود مطلع کنید
img img img
درباره سایت
مشاهده مطالب سایت

درباره سایت

درباره ما

سلام
خوبید همگی؟
خیلی سرم شلوغه
اما سعی میکنم
هر روز آپ کنم
بهم سر بزن
نظر هم بده
اگه سر زدی و نظر دادی
منم قول میدم
بهت سر بزنم
و نظر هم بدم
❤❤❤❤❤❤❤❤
همه ی عکسایی که
تو سایت قرار داده میشه
کار دست خودمه و
براش زحمت کشیده شده
کپی کن نوش جونت
اما فقط
اون لینک منو گوشه ی عکس
حذف نکن دمت گرم
اینجوری خیلی بهتره هم برا من
هم برا خودت
وگرنه قابلیت کپی کردن و راست کلیک رو
میبندم اونوقت دیگه کار خودت سخت میشه
❤❤❤❤❤❤❤❤
میـــــرم تا با بستـــن پــــــلکام
اون صورت پاکت بهم لبخند نزنه
میــــ ـرم تــ ـا تــو سـ ـکـوتـ ــــم
صـ ـدات تــو گـ ــوشـم نـپـیـچـــ ـه
میرم تا انبوه گلای رز تو گلدون اتاقم
لــمس دسـتاتـو برام یـاد آوری نــکـنن
خــــداحـــ ـافــــظ
❤برای همیشه❤
تا ابد....
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
دوستانی که تو لینکدونی تقاضای تبادل لینک میدن لینکاشون فقط و فقط یه هفته رو وب میمونه بعد حذف میشه :D:D:D
❤❤❤❤❤❤❤❤❤
خبرخوان 724
www.ir724.ir
مدیر سایت
    
img img img
سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
‐ حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
‐ دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
‐ مترلینگ

پیوندها، روزانه ها و ...

امکانات سایت

مطالب سایت

یکم دی 93  ساعت 20:02
نامه ای در جیبم
و گلی
در مشتم
پنهان است.
غصه ای دارم
با نی لبکی.
سر کوهی گر نیست
ته چاهی بدهید
تا برای دل خود بنوازم.
عشق
جایش،
تنگ است.
.
سی ام آذر 93  ساعت 20:51
پرسید چقدر مرا دوست داری ؟
سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...

گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...

عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .

به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .

به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...

به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .

به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . .

به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران *  دوستت دارم * . 

به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم  .

به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * .

به عشق دیدنت بی قرارم  . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .

به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی  * دوستت دارم * . . .

من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم

به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * .

لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .

آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ...

به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * .

من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط  تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ...

به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .

به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی

به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ...

ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها  * دوستت دارم *  . 

پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟

این بار او سکوت کرد .

و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ...

اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت ...

و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست 
سی ام آذر 93  ساعت 18:48
می دونم دوسم نداری               دیگه پیشم نمی مونی

بزار تا بهت بگم که                     یه چیزایی نمی دونی

تو واسم عزیز جون بودی             توی رگهام مثل خون بودی

                    کاشکی با من مهربون بودی

به یاد تو بودم حتی وقتی             تو به یاد من نبودی حتی

وقتی دلمو شکوندی حتی                 وقتی رفتی و نموندی

به یاد تو بودم حتی وقتی            تو با غریبه نشستی حتی

وقتی تو نامه نوشتی                عاشق یه کس دیگه ای هستی

اشک چشمامو ندیدی                رفتی از من دل بریدی

من برای تو میمردم                   کاشکی گریمو میدیدی

تو واسم عزیز جون بودی            توی رگهام مثل خون بودی

               کاشکی با من مهربون بودی

به یاد تو بودم حتی وقتی              تو به یاد من نبودی حتی

وقتی دلمو شکوندی حتی               وقتی رفتی و نموندی

به یاد تو بودم حتی وقتی               تو با غریبه نشستی حتی

وقتی تو نامه نوشتی                   عاشق یه کس دیگه ای هستی 
بیست و هفتم آذر 93  ساعت 23:20

یه دختر و پسر که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین شدن و آروم کنار هم نشستن … دختر میخواست چیزی رو به پسر بگه ولی روش نمیشد ! پسر هم کاغذی رو آماده کرده بود که چیزی رو که نمیتونست به دختر بگه توش نوشته بود ؛ 

پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه کاغذ رو به دختر داد ، دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفشو به پسر گفت که شاید بعد از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اونو نبینه …

دختر قبل از این که نامه ی پسرو بخونه به اون گفت که دیگه از اون خسته شده ، دیگه عشقش رو نسبت به اون از دست داده و الان پسری پیدا شده که بهتر از اونه … پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش جمع شده بود با ناراحتی از ماشین پیاده شد که در همین حال ماشینی به پسر زد و پسر درجا مرد … دختر که با تمام وجود در حال گریه بود یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود ، وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود :

“اگه یه روز ترکم کنی میمیرم …”
بیست و هفتم آذر 93  ساعت 22:59
برام دعا كن عشق من، همین روزا بمیرم ...

آخه دارم از رفتن بدجوری گُر میگیرم ...

دعا كنم كه این نفس،تموم شه تا سپیده ...

كسی نفهمه عاشقت، چی تا سحر كشیده ...

این آخرین باره عزیز،دستامو محكمتر بگیر ...

آخه تو كه داری میری،به من نگو بمون نمیر ...

گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...

اگه یروز برگشتی و گفتن فلانی مرده ...

بدون كه زیر خاك سرد حس نگاتو برده

گریه نكن برای من قسمت ما همینه ...

دستامو محكمتر بگیر لحظه ی آخرینه ...

این آخرین باره عزیز،دستامو محكمتر بگیر ...

آخه تو كه داری میری،به من نگو بمون نمیر ...

گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...


برام دعا كن عـــــــــشــــــــــق من ...

بیست و هفتم آذر 93  ساعت 22:23
دلم برای یك نفر تنگ است ...



نه میدانم نامش چیست ...



ونه میدانم چه می كند ...



حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم ...



رنگ موهایش را نمیدانم ...



لبخندش راهم ...



فقط میدانم كه باید باشد و نیست ...
بیست و هفتم آذر 93  ساعت 19:11
یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند

جلوی ویترین یک مغازه می ایستند

دختر:وای چه پالتوی زیبایی

پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟

وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده


بقیه در ادامه‌ی مطلب
بیست و هفتم آذر 93  ساعت 18:46
دلم برای یك نفر تنگ است ...



نه میدانم نامش چیست ...



ونه میدانم چه می كند ...



حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم ...



رنگ موهایش را نمیدانم ...



لبخندش راهم ...



فقط میدانم كه باید باشد و نیست ...
بیست و پنجم خرداد 93  ساعت 09:18
pcafe.ir
بیست و دوم خرداد 93  ساعت 09:16
pcafe.ir
123
img